تازه‌های خبر
دوشنبه، ۲ مرداد ۱۳۹۶ ۰۰:۰۹
چاپ

یادداشتی از شوکا حسینی «آیدا در آینه "یِ" شاملو»

شوکا حسینی: آیدای این شعرها، همان زن پاکرو، پاکدین و فرمانبر است که همیشه به زنان گوشزد می‌شده. زنی که در هیچ شرایطی، ساز مخالف نمی‌زند و با بی‌صدایی خود، نظم نمادین را حفظ می‌کند.
«آیدا در آینه

تدبیر- شوکا حسینی: آبشخور عشق در رویکرد شاعران زبان فارسی، در چند مدخل کلاسیک ریشه دارد که رد آن را می‌توان تا حکمت یونان دنبال کرد. مهم‌ترین مرجع در انواع و مراتب عشق به آرای افلاطون بازمی‌گردد. افلاطون در رساله‌ی فایدروس، لوسیس و خصوصا ضیافت به تفصیل درباره‌ی چیستی عشق سخن می‌گوید. از این میان رساله‌ی ضیافت یک‌سره درباره‌ی عشق است. از میان خطابه‌هایی که در این رساله درباره‌ی عشق بیان شده‌است، دو خطابه خصوصا بر اندیشه‌ی عشق‌شناسانه‌ی شاعران فارسی موثر بوده‌است: خطابه‌ی سقراط و خطابه‌ی آریستوفان. در این دو خطابه دو مدل متفاوت از ماهیت عشق عرضه شده‌است و تنش میان این دو مدل حتی در تلقی امروزین ما از عشق نمایان است.


از سویی دیگر باید گفته شود، تغزل یکی از انواع شعرهاست که اصولا در آن راوی اول شخصیست که مخاطب را دعوت می‌کند تا از احساسات و هیجانات عاطفی خود با او شریک شود و احتمالا بخشی از او را توسط عمل همزاد‌پنداری به کنش وا دارد. مخاطب با اشعار تغزلی خوب، نشانه‌های عاطفی زندگی خود را فعال می‌کند و از سویی با احضار مواد تجربه‌های خود، به بازسازی بخشی از عاطفه‌ی خویش می‌پردازد. همچنین امکان دارد شوریدگی راوی شعر به مخاطب منتقل شده و شخص طبق مکانیز انتقال بخشی از سوژه‌ی عاطفی خود را به معشوق نهفته در شعر منتسب کند و یا اینکه در جهان واقعیت با تحریف شخصی حقیقی، معشوق مثالی شعر را به عرصه‌ی واقعیت احضار کند. پس عمل شعر تغزلی در چند لایه اتفاق می‌افتد:
نخست: بازسازی بخشی از حافظه‌ی حسی-هیجانی مخاطب؛ دوم: بازتولید سوژه‌ی شعر در زندگی واقعی توسط مخاطب با استفاده از الگوی شاعر-راوی؛ سوم: ترسیم معشوق و مخاطب شعر در ذهن مخاطب توسط توصیف‌های راوی شعر. در این سه عمل، مخاطب با استفاده از امکانات زبانی و شعری و انباشت تجربه و آگاهی خویش به صورت خودکار عمل می‌کند. اشعار غنایی رمانتیک، می‌توانند این خواست مخاطب را برآورده کنند که سطح انطباق بالایی با مخاطب خود داشته باشند. یعنی مخاطب در فاصله‌ی کمی از جهان راوی از معشوق، حضور داشته باشد و از امکان باورپذیری و موجود بودن این معشوق بتوان دم زد وگرنه کارکردهای دیگری از شعر، مخاطب را می‌تواند برای خود نگه‌دارد. در بسیاری از شعرهای تغزلی گوینده‌ای پدیدار است که به کنش‌های کلامی قابل شناسایی دست می‌زند. برای مثال در باب معنا و انتقال یک تجربه‌ تامل می‌کند و مخاطب را نیز به این تامل فرامی‌خواند. از سویی اشعار تغزلی گویی نه فقط بر سر آن‌اند که تقریبا خطاب به هر چیزی جز مخاطب واقعی سخن گویند؛ از این‌رو در این شیوه از لحنی غلوآمیز استفاده می‌کنند. این غلو تا جایی پیش می‌رود که در آن سوژه‌ی عشق، هم نجات‌دهنده است و هم ویرانگر. نوعی متناقض‌نمایی که در کنه شعر تغزلی نهفته است. غلوآمیزی که شامل اشتیاق شعر برای دستیابی به چیزی می‌شود که نظریه‌پردازان از اعصار کلاسیک آن را «تعالی» نامیده‌اند: رابطه با آنچه از ظرفیت درک بشر فراتر می‌رود، ترسی توام با بهت یا شوری غریب در دل‌ها برمی‌انگیزد، سبب می‌شود گوینده احساس کند به چیزی ورای امور انسانی اتصال یافته است. اما این اشتیاق برای نیل به تعالی با صنایع بیانی چون التفات، تشخیص و انسان‌نمایی، پیوند دارد. این اوج‌خواهی در شعر را چگونه می‌توان با این شگردهای بیانی مرتبط کرد؟ گاه می‌گویند زمانی‌که شعر تغزلی می‌تابد و از مدار ارتباط خارج می‌شود یا آن را بازیچه‌ی خود می‌کند تا چیزی را مخاطب خود، قرار دهد که واقعا شنونده‌اش نیست، در واقع این نشان‌دهنده‌ی احساسی قوی است که گوینده را از خود بی‌خود، به سخن گفتن می‌کشاند. اما این شدت هیجانات بیش از همه در مورد خود عمل خطاب یا همت خواستن مصداق می‌یابد که در آن برقراری وضعیتی اراده می‌شود که سر در برابر گوینده فرود می‌آورند و مطاع او شوند.


حال با توجه به اشاره‌های مذکور در دو حوزه‌ی عشق از منظر افلاطون و شعر تغزلی و کارکرد آن، به ویژگی‌های شعرهای عاشقانه‌ی احمد شاملو پرداخته می‌شود. الگوی تاریخی شعر فارسی در توصیف و بیان معشوق اصولا بر مبنای معشوقی مثلی و انتزاعی بوده که نه قابل تصور و نه قابل دسترسی‌ست که حتی بخواهد به صندوق "آرزوها" و خواست‌های مخاطب رسوخ کند. همان الگوی سقراطی-دیوتیمایی که در آن، به جسم با تحقیر نگریسته می‌شود. این الگو که در قرآن نیز تکرار شده و از این دو خاستگاه به ایده‌ی شاعران زبان فارسی نفوذ کرده، هماره الگوی رایج در شعر بوده‌است. از این‌رو معشوق در شعر به‌ویژه در سبک عراقی که سبک رایج شعر تغزلی در تاریخ ادبیات محسوب می‌شود، معشوقی بی‌بدن است که نمی‌تواند حافظه‌ی هیچ مخاطبی را فعال کند. اشاره به اندام و اعضای این معشوق در هاله‌ی استعاره و یا گاهی تشبیه، چنان در جهانی انتزاعی ترسیم می‌شود که تصور این معشوق برای انسان مدرن که پا در واقعیت گذاشته و از جهان مثلی فاصله‌ی بیشتری گرفته‌است، امکان‌پذیر نیست: تصور کنید معشوقی که قدی چون سرو دارد با جبینی به پهنای آسمان و چشمانی چون آهوی ختن و دستی به بلندای همان سرو که می‌تواند ستارگان را جابه‌جا کند یا پستان‌هایی به اندازه‌ی انار یا میوه‌های دیگر در این اندازه. این نوع توصیف‌ها، نه تنها هیچ زیبایی را نمی‌تواند از جسم یک معشوق به مخاطب القا کند بلکه از او یک شخص با اندامی بی‌تناسب و نازیبا ترسیم می‌کند. این بی‌بدنی در شعر شاعران مرد که به توصیف معشوق خویش پرداخته‌اند، ادامه می‌یابد تا به شعر معاصر نیز کشیده‌شود. در اشعار شاملو نیز، آیدا زنی توصیف می‌شود که از لحاظ بدن، اصولا توصیفی از او اتفاق نمی‌افتد و یا همان مقدار توصیف از اندام او، هیچ شباهتی به زن‌های عالم واقع ندارد. گویی از اندام معشوق گفته‌می‌شود که گفته نشود. گفتن از چیزی برای نگفتن از آن چیز که خود نوعی خشونت علیه معشوق محسوب می‌شود. از دیگر سو؛ غیر از موضوع بدن در شعر، می‌توان به سوژه‌گی زن نیز، پرداخت. سوژه‌ی بی‌بدن احتمالا نمی‌تواند، سوژه‌ی فاعل و عامل باشد. سوژه‌ای که دارای صدا و در نتیجه، کنش‌مندی باشد. این بی‌کنشی معشوق در تمام ادوار شعر فارسی به جزء تعداد محدودی از اشعار، مشاهده می‌شود. در غالب اشعار شاملو نیز از این الگو استفاده شده‌است. شاملو با نگاهی حمایت‌گرانه و تاییدکننده در پرتو جایگاه عاملیت از قبل‌پذیرفته‌ی خود، چنان آیدا را در رداهای حمایتی استعاره، محبوس می‌کند که صدایی از او شنیده نمی‌شود و حتی سایه‌ی خیالی نیز در ذهن مخاطب ترسیم نمی‌شود. در بسیاری از شعرهای خود، از آیدا می‌گوید، او را مورد خطاب قرار می‌دهد، توصیف می‌کند، با او معاشقه می‌کند، اما در واقع از آیدا نمی‌گوید، او را مورد خطاب قرار نمی‌دهد، توصیف نمی‌کند و با او معاشقه نمی‌کند؛ بلکه شاملو، با ایستادن در جایگاه عاشقِ ناظر، آیدا را «نام‌گذاری» می‌کند؛ او را آن‌طور که می‌خواهد، «تعریف» می‌کند و آن‌طور که می‌خواهد تبدیل به ابژه می‌کند. ابژه‌ای که شاملو او را خلق می‌کند و به‌گونه‌ای از نفس خود در او می‌دمد که  هر زمانی که بخواهد، می‌تواند این حیات را از او سلب کند. همچنین می‌توان گفت شاملو در برخورد با آیدا، بین دو رویکرد عشق سقراطی و آریستوفانی در رفت و آمد است. گاهی چنان از او می‌گوید که او را مطابق الگوی سلسه مراتب عشق، در جایگاه امر والا قرار می‌دهد و او را سبب‌ساز هر فعلی در عالم امکان زندگی خویش می‌شناساند، و از سویی او را چون نیمه‌ی گم‌شده‌ای توصیف می‌کند که مجال عاملیتش بدون آیدا، فراهم نمی‌شده. اما در هر دو رویکرد، نقش واقعیت و بازنمایی واقعیت زن به عنوان انسان عادی، بسیار کم‌رنگ است. از این رو برانگیختن در سه سطحی که گفته شد در مخاطب اتفاق نمی‌افتد. یعنی مخاطب نمی‌تواند معشوقی چون آیدا در شعرهای شاملو را، بیابد و حتی در حافظه‌ی خویش نیز، یادی از زنی با این مشخصه‌ها را پیدا کند و در نتیجه نمی‌تواند در عالم واقع، همزادپنداری کند که این خود در راستای همان جایگاه خدایگانی و تک‌محوری شاملوست که خود را از دسترس بیرون می‌گذارد و حتی زمانی که از عشق به زنی سخن می‌راند، از زبان و انگاره‌هایی استفاده می‌کند که «دیگران» نمی‌توانند و نباید وارد عرصه‌ی این جایگاه او شوند. جایگاه تک‌گویی و اِشرافیت؛ جایگاه «تفاوت». شاملو در این اشعار، همان نگاه رایج مردانه در گفتمان غالب را دارد، تنها تفاوت او در برخی از شعرهاست که گاهی از این مسند، پایین آمده و رخ در رخ به آیدا چیزهایی می‌گوید، هرچند آن نیز به‌صورت ظاهری بوده چرا که در کنه این هم‌سطحی، او می‌گوید و می‌گوید، اما گوش فعالی برای آیدا منظور نشده، از این‌رو در آن شعرهای اندک هم، باز صدایی از زن شنیده نمی‌شود. شاملو آیدا را در همان نقش‌های از پیش‌تعیین‌شده‌ی تاریخی جای می‌دهد و آریستوفان‌وار آن وجوهی از او را ستایش می‌کند که قرار است با حضور آیدا پُر شود؛ او گفتمان فرادستی‌ست که می‌تواند آیدای بی‌شکل خود را به شکل فرورفتگی‌ها و برون‌زده‌گی‌های خود، قالب‌ریزی ‌کند، به‌گونه‌ای که تمام نقصان‌های خود را بپوشاند اما مخاطب هرگز پی نخواهد‌برد که چه مقدار از این زن کاسته و یا به آن افزوده شده‌است. آیدا نیمه‌ی گم‌شده‌ایست که گویی شاملو او را به اندازه‌خود تراشیده‌است. از این‌رو، یگانه است و غیرقابل تعمیم به دیگری. از سویی ویژگی‌هایی را در ترسیم او برشمرده که در قاعده‌های انسانی نمی‌گنجد و از همان الگوی کلاسیک معشوق در شعر فارسی پیروی می‌کند. معشوقی فراتر از انسان، دست‌نیافتنی، اثیری و در نهایت ساخته‌ی یک ابرگفتمان مردانه. شاملو، آیدا را در تمام نقش‌هایی پیشین زنانه برای خود(نماینده‌ی یک مرد) می‌نشاند و توصیفی از او می‌کند که در بهترین نوع زن در آن نقش‌ها، دیده‌شود، چرا که «شاملو» تبدیل به گفتمانی شده‌است که در ان جای هیچ لغزش و کاستی‌ای نیست، بنابراین زنی که او توصیف می‌کند، نمی‌تواند جز زنی باشد که در همه‌ی نقش‌های خود، الگوی «زن خوب» باشد. آیدا «باید» یک انسان بی‌نقص باشد چرا که او تولید گفتمان «شاملو»ست؛ در نقش مادر، دختر، همسر، معشوقه. همانطور که گفته‌شد، آیدا در همه‌ی این نقش‌ها، بهترین اجرای خود را ایفاء می‌کند چراکه شاملو از او همین را می‌خواهد و از او همین را می‌سازد. در شعرهای بسیاری نقش مراقبتی به‌عنوان مادر را برعهده دارد؛ نقش فرزند(دختر) را برای یک پدر ایفاء می‌کند که پدر او را دعوت می‌کند به دیدن و شنیدن؛ نقش همسر را طبق الگوی تاریخی خود انجام می‌دهد که در آن گوش به فرمان مرد خود، منتظر صدور دستور جدیدی‌ست؛ و معشوقه‌ایست که برای فسخ عزیمت جاودانه آمده بود. آیدای این شعرها، همان زن پاکرو، پاکدین و فرمانبر است که همیشه به زنان گوشزد می‌شده. زنی که در هیچ شرایطی ساز مخالف نمی‌زند و با بی‌صدایی خود، نظم نمادین را حفظ می‌کند. آیدای شاملو نماینده‌ی زنی‌ست که در انگاره‌ی تمام زن‌ها در طول تاریخ، از سوی گفتمان مردانه تحمیل می‌شده و الگوی تمام عیاری برای زن‌ها محسوب می‌شود که تقلید از آن، به عافیت و عاقبت به‌خیری مرد می‌انجامد.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

  • پربیننده‌ترین‌ها
  • دیگر خبرها
فروشگاه اینترنتی پرسه بازار
موسسه خیریه حامیان مهر آذری
گفت و گو
تدبیر
پویش

0.2513