تدبیر - ضدیت با فرنگی مابی از مولفه های هویتی اصلی ماست
تازه‌های خبر
جمعه، ۱۹ مرداد ۱۳۹۷ ۱۸:۴۵
چاپ

ضدیت با فرنگی مابی از مولفه های هویتی اصلی ماست

ضدیت با فرنگی مابی از مولفه های هویتی اصلی ماست

جعفریان، رسول - میرزا موسی سیاح اصفهانی پزشک، در حوالی مشروطه، اثری در بهداشت عمومی نوشت و در زمینه پیشگیری با استفاده از معلوماتی که از دانش طب جدید داشت، توصیه های مختلفی برای جامعه ایرانی ارائه کرد. در این کتاب، گاه و بیگاه، به انتقاد از فرنگی ها پرداخته است. به نظر می رسد ما ایرانی ها، همزمان اعجاب و دشمنی نسبت به فرنگی را در عمق فرهنگ خود داریم، از نوع بسیاری عمیقش هم داریم. این مساله آثار خاص خود را دارد.

در باره میرزا موسی سیاح که پزشک هم بوده، مطلب زیادی ندیدم که حتما هست. سپهر در باره او نوشته است: در ماه ربيع الثانى 1323 حاجى ميرزا موسى سياح كتابخانه [اى‏] در اصفهان دائر كرده موسوم به كتابخانه «اماميه». (مرآت الوقایع مظفری: 2/849). از این سال که سال شروع انقلاب مشروطه است، می توان دریافت که او در همان حوالی و البته ازدهه ها پیش از آن می زیسته است. از وی کتابی به عنوان بهداشت مانده که متاسفانه سر و ته ندارد، اما کتاب مهمی در تاریخ پزشکی بویژه بهداشت و امر پیشگیری است.

او در جای این کتاب، ضمن بیان مسائل بهداشتی، اشاراتی هم به نوعی تقابل بین فرهنگ ایرانی ـ اسلامی با فرنگی دارد. من تنها چند نمونه را اشاره می کنم.

در موردی، مطالبی در باره تلاشهای خودش برای گردآوری داروهای گیاهی کرده: اعلان عمومیه این فقیر دکتر میرزا موسی سیاح اصفهانی: یک صد و نوزده تخم گل و گیاه و ریاحین و تخم گلهای کوهی از جبل جودی ... و کوه ماکو... و کوه هزار گل ارمانستان و کردستان و کوه الوند و کوه البرز و کوه اورامالیون و کوه اورامان تخت و کوه ... ... و کوه یاغی افغانستان  سند عموما به تجربه رسانیدم که هر یک از این گلها و ریاحین ... در هر کوهی یا قله کوه یا دامنه کوه روئیده و سبز شده ... وبا و طاعون و تبهای محرقه مطبقه نوبه و بیماریها اصلا در آن حوالی و مرز و بوم کشور سامان اقلیم نشده و نخواهد شد و شصت سال است تجربه نمودم صرف مال و عمر نمودم و همه نمونه های آن گلها را و تخمهای آن سبزه گیاهان را به خون جگر... به چنگ آوردم برای خدمت ابنای نوع و افراد جنس بشر ایرانی و همه را تقدیم و تسلیم دادم به جناب جلالتماب اجل آقای آقامیرزا علی اصغر خان صدیق الملک تبریزی ... که مثقالی یک قران بفروش که عموم مخلق بفیض برسند... هنوز نمی دانم چه شد، چون نبودم ایران. قدردان پیدا نشد. سهل است رواج هم نگرفت. شایع نشد. کاشته هم نشد در باغ و باغچه ها و گلخانه ها و نارنجستانها. کمال تاسف و تحیر است از برادران وطن که قدر مثل بنده ضعیف را ندانند که تمام لذات شهوات ـ حلق و دلق و جلق ـ خود را پامال اموال و جان صرف قومیت ملیت سلطنت اخوت  می نمایم و قدرم مجهول است بدرک اسفل. الناس اعداء و ما جهلوا...

یک جای دیگر این کتاب هم می نویسد: ما هر [چه] در تمدن و فرنگی مآبی بیشتر آمدیم، عمرمان کوتاه تر شد. صحت و ثروت دولتمان از دستمان رفت. سهل است دولت و ملت و قومیت و دیانت و مذهب همه را بالای توحش تمدن و فرنگی مآبی اسم گذاریم. پنج هزار ساله ناموس ملت فرسیان و علمای گبران و خشوران بر باد تمدن انگریزیان رفت. برای سرپاشاشیدن، عینک گذاردن، گردن بند [کراوات] بستن، باتوم دست گرفتن، سر فرنگی تراشیدن، عرق خوردن، سیگاره چرس کشیدن، منکر انبیاء و اولیا شدن، خدا نشناختن، تمدن نامند.

در این کتاب، در باره مسائل صحّیه فراوان سخن گفته، از جمله در باره شراب ها و عطرهایی که از فرنگ می آورند داد سخن داده و آنها را بسیار مضر دانسته و این که اگر بنا هم هست آدم شراب بخورد، بهتر است همین نوع ایرانیش را بخورد، بحث کرده است. در جایی هم در باره نظافت و جمع کردن کثافات و زباله ها سخن گفته که این مطلب در پزشکی دوره مشروطه جالب است. وی از این که ممکن است «مردم بازاری ایران، نادانان، ناخواندگان» او را ریشخند نمایند، یاد کرده و البته می گوید برخی هم او را به خیر یاد خواهند کرد که : هرچه خاک، خاشاک، مزبله زباله هست، چرب چیلی، تر و تیلی، گندیده، ترشیده، میان چاله و گوشه مطبخ است. در همه ایران زمین به خصوص طهران ... بوی گند بینی تازه وارد شده گان را می گیرد. تا چند روز بیمار می شود. بعد کم کم خوی بوی اهل وطن می شود یا در منجلاب حمام و مسجد، مدرسه، کاروانسراها می ریزند، مثل خانه خود بنده که رندان شبها میان بازار دکان می خوابند. سحر صبح رد خانه محکمه حکمت مرا با مطب طبابت، تقوت [تغوط] نموده ....». سپس از قاشق های فرنگی و ضررهای آن یاد کرده: ... اصفهان استمبل از کثافت مس و آهن است. قاشق ورشویی هم قاشق نقره چدن، معدن سفید، خیلی بدتر و زهردارترند، قاشق شمشاد و چوب قدیم خودمان خیلی مفید و نافع تر است، هرگز ضرر ندارد. راه و روش پدران خودمان. آنچه برده و می بریم از دست فرنگیان موذی منافق مجرم منکر ... است و مخدع، محیل، جان ما را کشتند و مال ما را بردند و بلاد ما را بردند، ما هنوز خوابیم و فرنگی پرست فرنگی مآب.

توصیه های بهداشتی وی بسیار مفصل و همه جانبه و عمدتا برگرفته از آموزه های جدید است، در عین حال، سخت با فرنگی ها دشمنی کرده به آنان بدبین است. وی در جایی می نویسد: «التماس دعا از خوانندگان دارم، عمر عزیز صرف شد تا دانستم و مفت برای برادران یادگار جهان ناپایدار می گذارم، رفتم تا دعای شما ها برسد به ماها، خدا بیامرزد ما و شما همگی را به جلال و قدر خداوند، محض غیرت ایرانی ها که فرنگیان وحشی حالا ما ها را حیوان می شمارند، با این که دولت و ثورت و نعمت و قوت و قدرت اینها همگی از تصدق سر اهل مشرق زمین که ماها بدبختها باشیم ولی نعمت اعظم مردمان امریکا و اروپا ماها اهل مشرق زمین هستیم. مال ما را می خورند. خیر ما را می برند... پول و اموال ما را می برند ملک ما را می خورند، دولت و ملت ما را بر باد دادند، هنوز خودمان را هم حیوان درنده گزنده می نامند.

مروری بر این مطالب، چه چیزی را به ما می فهماند؟ این که ما نوعی جدال جدی میان فرهنگ سنتی خودمان با فرهنگ وارداتی غرب داشته ایم، جدالی که فراز و نشیب دارد، اما بسیار عمیق است. دیگر این که نه فقط متدینین، بلکه متجددین ما هم ضد فرنگ هستند، البته نه فقط به این معنا که روشنفکران چپ ما در یک دوره طولانی ضد غرب بودند، بلکه اساسا نوعی ناسیونالیسم ایرانی میان متجددین هم اساس نوعی جدال و منازعه با فرنگی مآبی است. شما ممکن است کاملا فرهنگتان و آموزشهایتان غربی باشد، اما ضد فرنگ باشید. ممکن است مثل کسروی، متجدد و نوگرا باشید، اما بخش عظیمی از مطالبتان علیه غرب و غرب زدگی باشد. در واقع، ضدیت با غرب یکی از جدی ترین مولفه های هویتی ما در طول صد و پنجاه سال گذشته است. همه عوامل، به رشد این احساس و عمیق شدن آن کمک کرده و در عین حال که برای حفظ هویت ما مهم بوده، فاصله ای هم میان ما و غرب ایجاد کرده است. خیلی ها تلاش کرده اند این فاصله را کم کنند، اما به محض این که یک مشکل پدید می آمده، دوباره این جدال جدی می شده است. رگ گردن همه، اعم از متجدد و روشنفکر چپ و مذهبی و عامی و غیره و غیره، علیه غرب تحریک می شده است. کل این جملات، به معنای این نیست که ما آدم شیفته فرنگ نداشته ایم، اما یادمان باشد، حتی تقی زاده هم که زمانی روی فرنگی شدن تأکید داشت، آخرش از آن حرف برگشت و دوباره از احیای فرهنگ ملی سخن گفت و تصریح کرد که اشتباه کرده است. ما در بسیاری از موارد، دشمنی و شیفتگی را با هم ترکیب کرده ایم. مشکل جدال ما با غرب، و مبارزه علیه فرنگی مآبی که در درون خود دارالفنون اولیه هم بود، ریشه عمیقی در ایران دارد، شاید ریشه اش ضدیت تاریخی میان شرق با غرب باشد، اما در دوره جدید، ابعاد وسیعی به خود گرفته و صرف نظر از همه مسائلی که دارد، پرده ای میان دو طرف ایجاد کرده است. نمونه ای از اینها را در این نوشته های میرزا موسی سیاح اصفهانی که گذشت می توان دید. او پزشکی فرنگی را می داند، اما از رفتار غربی ها خوشش نمی آید، تصور می کند و شاید از برخی از برخوردها حق دارد که آنها ایرانیها را وحشی و حتی حیوان می دانند. از همین چند جمله بر می آید که چه اندازه او ضدیت با فرنگی مآبی دارد. متاسفانه نسخه کاملی از این کتاب در دستم نیست. این نسخه ناقص به شماره 16528 در کتابخانه مجلس نگهداری می شود.

  • پربیننده‌ترین‌ها
  • دیگر خبرها

0.2645