تازه‌های خبر
شنبه، ۲۷ مرداد ۱۳۹۷ ۱۴:۰۶
چاپ

علی‌اکبر ناطق‌نوری، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام چهارده نفر از گروه فرقان اعدام شدند/ تلاش کردیم ریشه مکتب فرقان را بخشکانیم/ شهید لاجوردی تشخیص خودش را داشت

علی‌اکبر ناطق‌نوری، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام درباره عملکرد شهید لاجوردی گفت: انتخاب مرحوم لاجوردی به عنوان دادستان با این نیت محاکمه ایدئولوژی فرقان، به نظرم انتخاب درستی بود و به لطف خدا میسر شد.
چهارده نفر از گروه فرقان اعدام شدند/ تلاش کردیم ریشه مکتب فرقان را بخشکانیم/ شهید لاجوردی تشخیص خودش را داشت

علی‌اکبر ناطق‌نوری، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در گفت‌وگویی به عملکرد و حواشی موجود درباره شهید اسدالله لاجوردی پرداخته است. موضوعاتی که عمده آن حول گروه فرقان و محاکمه آنها است. مهمترین بخش‌های این گفت‌وگو را در زیر بخوانید:

*شناخت من از شهید لاجوردی مربوط به قبل از انقلاب و دوران مبارزه است که در کنار سایر دوستان مؤتلفه اسلامی با هم مبارزه می کردیم. یکی از ویژگی‌های ایشان که در بین مبارزین معروف بود، این است که در زیر شکنجه ها، آزار و اذیت ساواک بسیار مقاوم بود و بازجوها را واقعاً به ستوه می آورد.

*در سال 46  با دوستان موتلفه اسلامی در بند چهار زندان قصر بودیم. از جمله افرادی که در آن مقطع با ما هم بند بودند، برخی از اعضای نهضت آزادی و سران حزب توده بودند ولی آقای لاجوردی را می شناختم و از همین روی بعد انقلاب توانستیم از توانایی های ایشان استفاده کرده و در ارتباط با پرونده فرقان موفق شویم.

*می‌دانستم مرحوم لاجوردی اهل تحقیق و مطالعه است و از پیش از انقلاب در زندان با جریان‌های انحرافی مثل توده‌ای‌ها و مجاهدین خلق به بحث و مناظره می‌پرداخته است؛ شما این ویژگی‌ها را اضافه کنید به عنصر شجاعت و صراحتی که او داشت

*بد نیست به شما بگویم که من قبل از انقلاب شناختی از گروه فرقان داشتم. کتاب ها و جزوات فرقان را مطالعه و حتی گاهی در موردش با مرحوم مطهری صحبت می کردم، بعضی از این کتاب‌ها را برای ایشان می بردم و روی فرقان و پیدایش یک جریان انحرافی با این سبک، حساسیت داشتم.

*در مورد عملیات و سازماندهی برخورد با فرقانی ها هم ماجرا جالب بود، چند گروه همزمان روی این موضوع کار می کردند، بخشی از سازمان مجاهدین انقلاب و سپاه که در آن زمان هنوز نو پا بود و همینطور گروهی از دوستان مرتبط با من که هم سوابق عملیاتی داشتند و هم انگیزه های ایدئولوژیکی و مبارزاتی و جالب این که هیچ کدام از این گروه ها نسبت به فعالیت گروه دیگر اطلاعی نداشتند و  در نهایت در بحث دستگیری اعضای فرقان به هم رسیدند و به لطف خدا موفق به ریشه کنی این جریان انحرافی شدند.

*به مرحوم  شهید بهشتی گفتم: «حالا که ما فرقانی ها را دستگیر کردیم، شما هم  بالا غیرتاً یک قاضی شجاع معرفی کنید که محاکمه درست و عادلانه ای داشته باشد.» ایشان گفتند: «خود شما این کار را انجام دهید.» من جا خوردم، خندیدم و گفتم: «نَه پدر من قاضی بوده و نَه کسی از خانواده من در کسوت قضا بوده.» ایشان فرمودند: «مگر پدر من در شورای عالی قضایی یا رئیس دیوان عالی کشور بوده!؟ بالاخره انقلاب است و شرایط خاص آن و خود شما این مسئولیت را بپذیرید.»

*مسئولیت این موضوع به دوش من افتاد و در همان ابتدای کار به مرحوم شهید بهشتی عرض کردم: «اگر بنده قرار باشد قاضی این پرونده شوم، باید دادستان را هم خودم انتخاب کنم.» ایشان فرمود: «خب؛ خودتان انتخاب کنید.» این طور بود که روی این موضوع متمرکز شدم و معتقد بودم که تنها نباید اعضای فرقان را محاکمه کنیم، بلکه بایستی ایدئولوژی و مکتب فرقان را نیز محاکمه و ریشه این جریان منحط را بخشکانیم. با اوصافی که پیش‌تر گفتم  به ذهنم رسید، بهترین شخص برای جایگاه دادستانی که نسبت به جریانات انحرافی آگاه، اهل بحث و مناظره، صبور و مقاوم و شجاع و سازش ناپذیر باشد، آقای لاجوردی است.

*انتخاب مرحوم لاجوردی به عنوان دادستان با این نیت محاکمه ایدئولوژی فرقان، به نظرم انتخاب درستی بود و به لطف خدا میسر شد.

*با یکی از دوستان به بازار رفتیم، در همان مغازه کوچکی که در آن به شهادت رسید، با او ملاقات کردیم. به واسطه رفاقتی که داشتیم خیلی  به من لطف کرد و احترام گذاشت. بعد از تعارفات اولیه به ایشان گفتم: «آقا اسدالله؛ برای من خوابی دیده اند و من هم برای شما خوابی دیده‌ام.»  گفت: «خیر است؛ چه خوابی؟» گفتم: «من قاضی پرونده فرقانی ها شده ام و قرار است دادستان را هم خودم انتخاب کنم و به ذهنم رسیده است که دادستان این پرونده شما باشید.» نگاهی کرد، خندید وگفت:«حاج آقا! من حافظه خوبی ندارم، دادستان باید خوش حافظه باشد.» گفتم: «آن مقدار حافظه ای که مد نظر من است را داری» و بالاخره پذیرفت.

*مجاهدین خلق از اسلام، قرآن و نهج‌البلاغه صحبت می کردند و ضد رژیم هم بودند، بنابراین در ظاهر مشترکات زیادی با ما داشتند ولی هنگامی که در رفتارهای درونی و حتی مبارزاتی آن ها دقیق می شدیم، برای امثال ما جذاب نبوده و یک افسار گسیختگی التقاطی و فاصله مبنایی از اسلام فقاهتی داشتند که شاید قابل تشخیص برای همه نبود.

*nر آن مقطع برخی دوستان مانند مرحوم آقای لاجوردی بودند که به دلیل برخورد تنگاتنگ با مجاهدین خلق، در زندان کم‌کم به نفاق آنها پی بردند. مثلاً آن ها در ایام ماه مبارک رمضان می‌گفتند: این جایز نیست که بخواهیم سحر بیدار شده و سحری بخوریم، لازم نیست نماز صبح را بلند بخوانیم زیرا کمونیست ها و سایر زندانیان بیدار می شوند. این یکی از همان علامت های انحراف بود و کم کم دوستان فهمیدند که مجاهدین خلق به تشیعی که ما اعتقاد داریم، معتقد نیستند.

*توفیقی که ما در پرونده فرقان پیدا کردیم این بود که من محاکمه می‌کردم اما رأی صادر نمی کردم و سپس پرونده‌ها را به آقای لاجوردی می دادم. من براساس اعتقادم به آقای لاجوردی می گفتم: «باید ایدئولوژی را محاکمه کنیم، این ها جوان هستند و اکثراً فریب خورده و اغفال شده اند. هنگامی که به بند برمی گردند، شما با آنها بحث کنید و تفکر آنان را به چالش بکشید، شاید به پوچ بودن اعتقاداتشان پی برده و از گمراهی خارج شوند.» من شهادت می دهم که آقای لاجوردی واقعاً در این امر موفق بود.

*ما برای اعدام فرقانی‌ها یک حکم کلی مطابق با فرمایش امام(ره) داشتیم. ایشان فرموده بودند که صرف عضویت در فرقان به منزله محاربه است، بنابراین من یک اجازه کلی داشتم که به همه اعضای فرقان حکم اعدام بدهم اما این اعتقاد من که باید مکتب فرقان را به پوچی برسانیم تا جلوی زایش و رویش آن گرفته شود نه اینکه فقط افراد را از بین ببریم، موجب می شد که حکم نمی‌دادم و به آقای لاجوردی می‌گفتم که با اینها بحث کنید.

 

*خود این فریب خورده‌ها بعداً اعتراف می‌کردند که ما اغفال شده‌ایم. مثلاً یکی از آن ها (این شخص در حال حاضر وکیل حقوقی است) در دادگاه به من گفت: «ما اشتباه کردیم مگر یک فرد بیست و یک ساله مانند اکبر گودرزی چقدر درس خوانده است که بخواهد برای ما اجتهاد کرده و فتوا بدهد، واقعاً ما را فریب دادند!»

 

*کسانی که مرتکب قتل شده بودند و دستشان به خون شهیدانی همچون آقایان مفتح، مطهری، قرنی و عراقی آلوده بود یا در عملیات‌ تروریستی مثل ترور مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی مستقیماً شرکت داشتند، حکم اعدام گرفتند اما سایر آن ها متنبه شده و توبه کردند.

 

*اعضای گروه فرقان حدود 70 نفر بودند که 14 نفر از آن ها که در عملیات ترور به طور مستقیم شرکت داشتند، حکم اعدام گرفتند. چند سال بعد زمانی که نماینده مجلس بودم، به زندان اوین رفتم. در ساختمان محل کار شهید  لاجوردی یک خانمی بود که در آن جا کار می کرد و خیلی هم فعال بود. آقای لاجوردی از من پرسید: «این خانم را می شناسید؟» گفتم: خیر گفت: «ایشان همسر سعید مرات هستند.» من این خانم و همسرش را محاکمه کرده بودم. گفت: «این خانم الان جزو کارمندان زندان اوین بوده و بهترین نیروی اینجاست.» آقای لاجوردی از این نوع افراد خیلی تربیت کرد.

 

*وقتی در زندان قصر بودیم اعضای نهضت آزادی مثل مرحوم بازرگان، مرحوم سحابی -چه پسر و چه پدر- آقای دکتر شیبانی، مصطفی مفیدی، بسته­‌نگار هم بودند. شهید محمد منتظری [پسر مرحوم منتظری] مرحوم آیت­ الله طالقانی، علی‌­بابایی هم بودند، آقای حجتی‌­کرمانی هم بود. در آن زمان مناظره­‌ای بین محمد منتظری و آقای بازرگان برگزار کردند. چندین شب هر شب بعد از نماز مغرب و عشا می­ رفتیم در اتاق آقای بازرگان و این مناظره بین محمد منتظری و او شروع می ­شد. این ها آدم ­های مسلمان و نمازشب ­­خوانی بودند اما بالاخره اعتقادات ویژه ­ای داشتند. محمد از کتاب «راه طی شده» بازرگان شروع به بحث می‌کرد تا «دو مذهب» و به دیگر کتاب ­ها و نوشته­ های دیگر بازرگان هم استناد می‌کرد.

 

*مرحوم لاجوردی به خاطر همان اطلاعات و مطالعات دقیقی که داشت خیلی روی این قضایا حساس بود و با دقت می‌فهمید که مثلا این گروه مسلمان هستند، شیعه هم هستند اما با ما زاویه دارند و در نهایت به انحراف کشیده می ­شوند.

 

*دقت و سلیقه ای که لاجوردی داشت و آدمِ صریحی هم بود، باعث ایجاد دشمنی برای او می‌شد. مرحوم لاجوردی چنین چهره ­ای داشت؛ هم جاذبه داشت و هم دافعه؛ سازش­کار نبود، همین باعث دشمن­‌زابودن برای او می‌شد، کوتاه نمی ­آمد و توصیه هم نمی ­پذیرفت. همه این ویژگی‌ها دافعه ایجاد می ­کند.

 

*شهید لاجوردی به هیچ عنوان توصیه‌­پذیر نبود، این رفتار دشمن‌­زا است. مثلاً آقای منتظری رفتار خاصی داشت که با سلیقه آقای لاجوردی جور درنمی‌آمد. آقای لاجوردی معتقد بود این ها نمی­ توانند بفهمند که منافقین یعنی چه و چه کسانی! زیرا ساده‌­دل هستند. آقااسدالله قائل بود این ها ساده هستند و من نباید حرف آن ها را گوش کنم. وقتی [آقای منتظری] چیزی می ­­گفت شهید لاجوردی نمی‌­پذیرفت و این دشمن‌­زا بود.

 

*عده‌ای نزد امام(ره) می­ رفتند و علیه آقای لاجوردی مطالبی را مطرح می‌کردند و ایشان هم یک تذکری به لاجوردی می ­داد که دقت کنید فلان باشد و آنطور نباشد. اما در عین حال وقتی آقای لاجوردی برای ایشان توضیح می داد امام می پذیرفت، امام آدمی نبود که با کسی تعارف داشته باشد، اگر لاجوردی را قبول نداشت او را عزل می­ کرد، امام(ره) آدم باهوشی بود. برخی مطالبی را علیه آقای لاجوردی به امام(ره) می­ گفتند که طبیعتا اگر به من هم می­ گفتند، به آقا اسدالله می­ گفتم چنین حرف‌هایی است، دقت کنید!

 

*عضی ­ها تشخیص و تحلیلِ غلطی در مسائل دارند و اشتباه می­ کنند؛ بعضی ­ها از حرف‌ها هم خطی و جناحی بود؛ بالاخره خط و جناح راه افتاده بود. اینها خیال می­ کردند چون لاجوردی بازاری بود، جزء طرفدارانِ سرمایه­ داری و سرمایه­ دارها بود.

 

*اگر بخواهم از نگاهِ خودم یک شیعه درست و حسابی از امیرالمومنین معرفی بکنم، لاجوردی را جزء شیعه ­های مسلمان علی می ­دانم که هم قاطع بود، هم رئوف بود، هم جاذبه داشت و هم دافعه. چه کسی در زندان اینگونه عمل می­ کند که زندانی‌­ای که «اسدالله» دادستان اوست و کیفر خواست علیه او داده، بیاید کارمند او شود و بیرون نرود!؟ بعد از سال ها هم افتخار کند که من با اسدالله لاجوردی کار کردم، این کجا پیدا می ­شود!؟

 

*چرا اسلام ما آمریکایی شد؟ چون ما می­ گفتیم اوامرِ ولی­‌فقیه مولوی و ارشادی است، اصلا جرم ما هم همین بود. مقام معظم رهبری آقای خامنه­‌ای هم جزء ما یعنی جزء جناح راست بود. این دعواهای خطی و جناحی را کم نگیرید، اکثر این حرف ها خطی و جناحی بود وگرنه نرفته بودند، تحقیق کنند و ببینند واقعیت چیست. یکی از مظلومیت های آقای لاجوردی و جفایی که به او شد، این بود که اصلا نرفتند تحقیق کنند ببینند زمانی که او مسئولِ زندان­ ها بود، چگونه با زندانی ­ها برخورد می‌کرد؟

 

*{چرا شهید لاجوردی موافقِ آزادی توابین نبودند؟ توابین به طور مکتوب و حتی در کلام از سازمان مجاهدین اعلام برائت کردند}: آقای لاجوردی قائل بود که این ها منافق هستند و می‌گفت، یادمان باشد اگر دارند توبه هم می ­کنند، این توبه سطحی است، می­ خواهند این کار را بکنند که بروند، این تشخیص آقای لاجوردی بود. اصلا معنای نفاق یعنی همین چند چهره بودن؛ لذا حضرت امیر می­ گویند: فریب نخورید، فریبِ رنگ‌پریده و علامت سجده آن ها را نخورید که آن‌ها ساده­‌زیست هستند!

 

*نمی­ خواهم او {لاجوردی} را معصوم تلقی کنم اما هوای نفس عاملش نبود، خشم و غضب عاملش نبود، تشخیص بود و فهمِ او از مسائل و همین ارزشمند است. ممکن است تشخیص او با من هم متفاوت بود یعنی من یک تشخیصی داشتم و او یک تشخیص دیگر اما او تشخیصِ خودش را داشت.

 

*{عملکرد منافقین} نسل جدید خبر دارد که صدام در عملیات مرصاد آن ها را تجهیز کرد و با آنها با یک ارتش وارد کشور شدند؟ فقط تلویزیون ما قسمتی را نشان می ­دهد که مریم رجوی دارد می ­گوید آتش! اما اینکه همین منافقین از کِرند و اسلام‌­آباد غرب ریختند و زن و مرد و بچه و بزرگ و کُرد و غیرکُرد را به آتش کشیدند و جلوی زن و بچه به دار آویزان می­ کردند، این ها را ندیده بودند!

 

*ما نتوانستیم برای نسل­ های بعد، نسل چهارم که هیچ! برای نسل­ های دوم و سوم‌­مان هم این مسائل را تبیین کنیم. ما جنایات و عمقِ فاجعه منافقین و فرقانی­ ها را تبیین نکردیم. حالا خوشبختانه با تدبیر و هدایت خداوند تبارک و برخورد درست، مکتب و ایدئولوژی فرقانی ­ها از بین رفت اما نفاق همچنان وجود دارد.

 

*{آن زمان دیگر چرا فشار بود؟ دهه شصت تمام شده بود و در دهه هفتاد قرار داشتیم.}اتفاقا زمانِ فشار همان زمان بود چون امام(ره) دیگر نبودند که نگاهِ خودشان را بیان کنند. ایشان آن زمان مسئولِ زندان­ ها بود و قاضی یا دادستان نبود، پس بهترین فرصت بود که فشار بیاورند.

 

منبع: مهر

  • پربیننده‌ترین‌ها
  • دیگر خبرها
فروشگاه اینترنتی محصولات ایکیا
گفت و گو
تدبیر

0.1913