تازه‌های خبر
دوشنبه، ۱۲ تیر ۱۳۹۶ ۰۴:۵۴
چاپ

مرکل، ترامپ را به چالش می‌کشد؟

صدراعظم آلمان مصمم است آمریکا را در این اجلاس به چالش جدی بکشد.
مرکل، ترامپ را به چالش می‌کشد؟

نویسنده: بهاءالدین بازرگانی گیلانی، پژوهشگر و مترجم
انتقاد کم سابقۀ آنگلا مرکل صدراعظم آلمان از آمریکای ترامپ در هفتم خرداد گذشته، حاکی از نگرانی شدید اروپایی ها از مواضع سیاسی رئیس جمهور آمریکاست که اینک از زبان یکی از قدرتمند ترین صدراعظم های محافظه کار آلمان که ضمنا یکی از ملایم ترین و «آتلانتیکی ترین» آن ها هم هست به زبان می آید. صدراعظم پس از سه مرتبه دیدار با ترامپ طی سه ماه گذشته در واشنگتن و بروکسل و ایتالیا، وقتی دید که مواضع تند ترامپ در قبال متحدان همیشگی و تهدیدات مکرر او به آلمان و بی اعتنایی به منافع اروپا پایانی ندارد، زبان به انتقاد گشود و گفت: «اروپا باید روی پای خود بایستد و بداند که دیگر نمی تواند بطور کامل به آمریکا و بریتانیا تکیه کند.»
اینکه انتقادات مرکل گویا با نگاهی به انتخابات پیش رو در آلمان و عقب نماندن از قافله منتقدان احزاب سیاسی آلمانی و حتی اروپایی علیه ترامپ ایراد می شود، البته تمام ماجرا نیست. اساسا آلمانی ها رویکردهای تجاری پروتکسیونیستی ترامپ را مضر به حال اقتصاد صادرات محور خود می بینند و نیز مواضع تنگ و غیرمسئولانۀ مهاجرتی آمریکا را - که چند سالی است به دغدغۀ اصلی سیاسی و امنیتی قاره تبدیل شده- و همینطور انواع باج خواهی های ترامپ از آلمان و اروپا را اصلا برنمی تابند. افکار عمومی اروپا، به ویژه آلمان، سخت منتقد بی اعتنایی ترامپ به عهدنامۀ آب و هوایی پاریس و خروج آمریکا از این عهدنامه نیز هست و اینک سیاستمدارانشان به هر دری می زنند تا آمریکا را هرطور شده به آن پایبند سازند.
بسیاری از آگاهان مناسبات دوسوی آتلانتیک با توجه به تنش هایی که ظرف سه، چهار ماه گذشته بین اروپا و آمریکا به وجود آمده، پیش بینی کرده اند که اجلاس سران گروه ۲۰ آخر هفتۀ آینده (۱۶ و ۱۷ تیرماه) در بندر هامبورگ آلمان به میزبانی صدراعظم، بتواند مناسبات فیمابین را شفاف تر سازد و پس از بیش از یک سال ضد اروپاگویی های ترامپ، طرفین بالاخره بدانند که روابط این متحدان دیرپای غربی در آینده بر چه پاشنه ای خواهد چرخید. آیا آنچه که این روز ها در اروپا بر سر زبان هاست از جمله: «غیبت آمریکا»؛ «تضعیف ارزش های غربی» و «تضعیف دنیای غرب» واقعیت دارد؟ و «اروپا و آلمان باید رأسا به رهبری دنیای لیبرال غربی و تجارت آزاد جهانی بیندیشد و به تدریج به چین و ماچین روی بیاورند؟» و یا اینکه آمریکا همچنان متحد آنان باقی می ماند؟
مرکل که در انتهای سه دوره متوالی صدراعظمی هنوز در اوج محبوبیت و شانس اول در انتخابات سراسری پیش رو در آلمان است، امیدوار است که دوازدهمین اجلاس سران گروه ۲۰ در هامبورگ را به یک نشست موفق، بلکه تاریخی میان ۲۰ کشور عضو تبدیل کند. اما همین که او سه موضوع اساسی کنفرانس را به ترتیب: موضوعات آب و هوایی؛ تجارت آزاد جهانی و مهاجرت های جمعی جهانی قرار داده، - دقیقا همان ها که به مذاق رئیس جمهور آمریکا خوش نمی آید- نشان می دهد که صدراعظم مصمم است آمریکا را در این اجلاس به چالش جدی بکشد. در اجلاس سران گروه ۲۰، این بزرگ ترین اقتصاد جهانی که مجموعا ۸۵ درصد تولید ناخالص داخلی دنیا را در اختیار دارد با انتخاب موضوعی صدراعظم، قاعدتا باید آمریکا در انزوا قرار گیرد و تفرقه میان سایر اعضا به حداقل برسد و این در صورتی است که چین و هند نیز به صف منتقدان ترامپ بپیوندند. مرکل برای برپایی موفق کنفرانس تدابیر خوبی اندیشیده و اخیرا میزبان نخست وزیران هند و چین در برلین بوده است، همان ها که به حمایت آن ها در هامبورگ نیاز دارد. چین بزرگ ترین آلوده کنندۀ محیط زیست در دنیاست و هند در جایگاه سوم قراردارد. ولی اگر این دو بخواهند با آمریکا در یک صف قرار گیرند و به پیمان پاریس عملا بی اعتنا باشند، آن وقت باید گفت که پیمان پاریس به کلی متلاشی خواهد شد. برخی از اندیشه ورزان و مصلحین مآل اندیش اروپایی با توجه به سیاست های تجاریِ حمایتی و آمریکا محورِ دونالد ترامپ و آثار مخرب آن بر ساختارهای مستقر جوامع غربی، به رهبریت بالقوۀ آنگلا مرکل بر ارزش های لیبرال جامعۀ غربی انگشت می گذارند. گرچه این کشیش زادۀ سیاستمدار، شخصا اکراه دارد که او را لیدر جامعۀ لیبرال بدانند، اما اکثریت جوامع اروپایی کم و بیش به این باور رسیده اند که دیر یا زود باید سرنوشت قاره را خودشان در دست بگیرند و رأسا پاسدار ارزش های خویش باشند. چنین رویکردی در اجلاس گروه ۲۰ در هامبورگ تجلی روشن تری پیدا خواهد کرد.
در راستای همین ارزیابی، ذکر چند ملاحظۀ ذیل نیز قابل بیان است:
الف) مجموعۀ فعل و انفعالات سیاسی-اقتصادی-امنیتی در کمتر از یک دهۀ اخیر که با بحران عظیم اقتصادی- مالی سال ۲۰۰۸ در آمریکا و شیفت مستقیم و تقریبا سریع آن به اروپا (به یونان و اسپانیا و ایتالیا و ایرلند و حتی فرانسه) شروع شد و سپس با موج مهاجرت آوارگان جنگی منطقه ای به اروپا و متعاقب آن سلسله ترورهای بی سابقه در شهرهای مختلف اروپا تداوم یافت، قارۀ اروپا را دچار یک شوک واقعی کرد. آنگاه خروج بریتانیا از اتحادیه و سپس انتخاب ترامپ و رویکردهای واگرایانۀ او پیش آمد و برای رهبران اروپایی شکی بجا نگذاشت که باید رأسا با این فرآیند مخرب رویارویی کنند.
ب) رأی اخیر مردم اروپا به امانوئل ماکرون در فرانسه و عدم اقبال مردم انگلیس در تازه ترین انتخابات بریتانیا به ترزا می نخست وزیر برگزیت، نشان داد که اروپا هنوز به اتحاد اروپایی و ارزش های خود پایبند است و با انتخاب دوباره و بسیار محتمل مرکل صدراعظم اروپامحور در آلمان، مصمم به پیشبرد روند اتحاد و پروژۀ وحدت خویش است. گرچه خیلی زود است که از انفصال دو سوی آتلانتیک سخن به میان آورد و وابستگی های متقابل اقتصادی، امنیتی و تکنولوژیکی این دو بسیار عمیق و ریشه دار است، لیکن همین انتقادات سنگین و کم سابقۀ آلمان آن هم از زبان یک صدراعظم آتلانتیکی اندیش و محافظه کار به همراه سایر سیاستمداران آلمانی و اروپایی به رویکردهای دونالد ترامپ نشان می دهد که اروپا نمی خواهد تقدیر سیاسی خود را همچنان کاملا به آن سوی آتلانتیک وابسته ببیند و دیر یا زود باید فکری به حال خود کند.
ج) انتقاد سخت آلمان از طرح تحریمی اخیر سنای آمریکا علیه روسیه و ایران که بخش همکاری های راهبردی انرژی میان روسیه و اروپا را نشانه گرفته یکی دیگر از علائم تضاد منافع میان اروپا و آمریکا است. آلمان ها اعتقاد دارند که همکاری راهبردی انرژی میان روسیه و اروپا، امری مربوط به اروپا است و آمریکا نباید با نگاه منفعتی و با نیت فروش گاز در بلند مدت به اروپا، در این همکاری ها مانع ایجاد کند. اروپا مضافا از تخریب مداوم توافق هسته ای با ایران (برجام) توسط ترامپ ناراضی و مخالف است و می خواهد با ایران با ظرفیت های بزرگ انرژی، اقتدار منطقه ای و نیروی انسانی کارآمد و فن سالارش دست به همکاری بزند. اروپایی ها، آمریکا را متهم می کنند در حالی مانع همکاری با ایران می شوند که خود یکصد فروند هواپیمای بوئینگ به این کشور می فروشند. در یک کلام خلاصه با قاطعیت می توان گفت که منافع راهبردی اروپای تشنۀ انرژی در آیندۀ نه چندان دور بر سر بهره برداری و نیاز مبرم به منابع عظیم انرژی نفت و گاز سرزمین پهناور ایران، با سیاست های تبعیضی و تحریمی آمریکا تصادم جدی و محتوم پیدا خواهد کرد و البته سیاست های منطقی و متعادل از سوی ایران روند این تصادم را سرعت خواهد بخشید.
د) تهاجم نظامی گستردۀ ایالات متحده به دو کشور افغانستان و عراق در آغاز هزارۀ سوم از همان ابتدا با تردید و ناراضایتی عمومی در ممالک بزرگ اروپایی (آلمان و فرانسه) مواجه بود. پس از آن اروپای بی دفاع در قبال آثار بحران های منطقه ای، بویژه هجوم آوارگان و حملات تروریستی داعشی، هرآینه خواستار حل و فصل سیاسی منازعات منطقه ای شده است. در این رویکرد اروپا (با وجود همراهی های مقطعی گذشتۀ امثال بلر انگلیسی، برلوسکنی ایتالیایی و سارکوزی فرانسوی)، مدتی است تصحیح و تسریع معناداری ایجاد شده و روند خیلی مثبت تری به خود پذیرفته است. رویکردهای میلیتاریستی اخیر ترامپ با حاکمان جدید عربستان سعودی و تشدید بحران های منطقه ای (نظیر بحران یمن و اخیرا درگیری سعودی ها با قطر)، مورد مخالفت و نگرانی آشکار اروپائی ها است.
د) کمتر از دو دهه است که روسیه به ویژه در عصر پوتین، پس از خروج نسبی از بحران دوران فروپاشی، هویت ملی و اقتدار نسبی خود را بازیافته و با طرح ابتکارات سیاسی و تهور چشمگیر بین المللی، حتی خارج از توان واقعی خود، توانسته است با شناخت و استفاده از تضاد موجود در اردوگاه های مختلف جهانی، تأثیرات شگرف و دگرگون کننده بر معادلات منطقه ای و بین المللی بگذارد و پایه های اقتدار و منافع ملی خود را تقویت نماید. ترکیۀ اردوغان هم ظرف بیش از یک دهۀ گذشته در مسیر مشابهی گام برداشته است. جمهوری اسلامی ایران نیز باید با استفاده از همین تضاد ها و اتخاذ یک سیاست ایجابی و مسئولیت پذیر و اجتناب از رویارویی مستقیم در عرصه های رو به وخامت منطقه ای و فرامنطقه ای، مولفه های قدرت خود را تقویت نماید و از عرصه های جهانی سهم و جایگاه شایسته اش را بازستاند. همکاری بهینه و توأم با شناخت و تدبیر با اروپا یکی از لوازمات مهم این مهم به شمار می رود.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

  • پربیننده‌ترین‌ها
  • دیگر خبرها
فروشگاه اینترنتی پرسه بازار
موسسه خیریه حامیان مهر آذری
گفت و گو
تدبیر
پویش

0.1135